خواب بارون زده free domainجامعه مجازی، شبکه اجتماعی، دوست یابی، دوستیابی، ثبت دامنه، ثبت دامین

طبق گفته هاي رسمي و غير رسمي آخر زمان نزديك است شايد همين چند سال ديگر
آخر زمان نهايت اين دوره ايست كه ما ميگذرانيم است....
دوره اي كه نشانه هاي نزديك شدن آن چند ساليست در حال وقوع است...
در تب و تاب رفتنم ، به فکره راهی شدنم تو ای همیشه هم سفر، مرا شناختی تو اگر
مرا پس از من بنویس ، به هر کس از من بنویس
ای تو هوای هر نفس ، هر نفس از من بنویس
مرا به دنیا بنویس ، همیشه تنها بنویس به آب و خاک ، آتش و باد ، برای فردا بنویس
تو جان من باش و بگو ، به یاد من باشو بگو میلاد من باش و بگو ، جانان من باش و بگو
نفس اگر امان نداد ، روی خوشی نشان نداد رفت و دوباره برنگشت ، مرا دوباره جان نداد
دست و زبان من تو باش ، نامه رسان من تو باش
حافظه ی تبار من ، نام و نشان من تو باش
بگو حکایت مرا ، قصه ی هجرت مرا توشه ی از غزل ببخش راه زیارت مرا
تو جان من باش و بگو ، جانان من باش و بگو به یاد من باش و بگو ، میلاد من باش و بگو
نفس اگر توان نداد ، مرا دوباره جان نداد به این همیشه ناتمام ، زمان اگر امان نداد
تو جان من باش و بگو ، زبان من باش و بگو بر سر گلدسته ی عشق ، اذان من باش و بگو
بگو که مثله من کسی ، به پای عشق سر نداد از آنسوی آب خبر نشد ، خبر نداد
تو جان من باش و بگو ، به یاد من باشو بگو میلاد من باش و بگو ، جانان من باش و بگو
کربلا آنروز عطریاس داشت لاله های سرخ وبا احساس داشت
ازبرای عزت و فرآن و دین پرچم حق را به کف عباس داشت
با نثار دست و چشم و خون خویش حرمت خون خدا را پاس داشت
درفرات آمد به یادش غنچه ها او که روحی مثل گل حساس داشت
آب باشد مهر زهرای بطول عشق در نوشیدنش وسواس داشت
آب را ازکف به روی آب ریخت عزت مردانگی را پاس داشت
میهمانی تشنه لب درکربلا میزبانانی نمک نشناس داشت

بايد تورو پيدا کنم ،شايد هنوزم دير نيست تو ساده دل کندي،ولي تقدير بي تقصير نيست
با اينکه بي تاب مني، بازم منو خط ميزني بايد تو رو پيدا کنم، تو با خودت هم دشمني
کي با يه جمله مثل من، ميتونه آرومت کنه اون لحظه هاي آخر از رفتن پشيمونت کنه
دلگيرم از اين شهر سرد اين کوچه هاي بي عبور
وقتي به من فکر مي کني حس مي کنم از راه دور
آخر يه شب اين گريه ها سوي چشام مي بره عطرت داره از پيرهني که جا گذاشتي ميپره
بايد تو رو پيدا کنم ،هر روز تنهاتر نشي راضي به با من بودنت، حتي از اين کمتر نشي
پيدات کنم حتي اگه پروازمو پرپر کني
محکم بگيرم دست تو احساسمو باور کنی

تو چنگ ابرای بهار افتادم و در نمیام چشمامو سرزنش نکن، از پسشون برنمیام
پیر شدم تو این قفس، یکم بهم نفس بده رحم و مروتت کجاست، جوونیامو پس بده
فکر نمی کردم بذاری زار و زمینگیر بشم فکر نمی کردم که یه روز این جوری تحقیر بشم
اون همه که دلم برات به آب و آتیش زده بود حتی اگه سنگ بودی، دلت به رحم اومده بود
دلش نخواست و نمی خواد یه روز به حرفام برسه شاید می خواد رقیب من به آرزوهام برسه
پسند من تو هستی که این همه بخت من سیاست دلبر خودپسند من قله ی خوشبختی کجاست
ازت می خواستم بمونی، بهت می گفتم که نری این روزا نیستی اما باز، به پات می افتم که نری
هفته های تلخ من بوی تنهایی می دن نمی دونم که یهو چرا این جوری میشن
بی تو هفته های من پُرِ غصه و غمن پُرِ غصه و غمن، بی تو هفته های من
هفته ها میگذره اما گل من نیومده دارم از غصه می پوسم چقدر این روزا بده
پُرم از تنهایی، پُرم از غصه و غم بی خیال اصلا تو نمی فهمی چی می گم
مرگه هر لحظه برام، قامتم آب شده دل پرطاقت من دیگه بی تاب شده
بغض تنهایی من، بی تو داره وامیشه انگاری که روحم از تنِ تو جدا میشه
وقتی نیستی دنیا مثِ زندونه برام بی تو چیزی جز غم که نمی مونه برام
خونه زندونه برام، ناجیِ آزادی این همه زندونو تو به قلبم دادی

میاد بارون احساس از ابر تیکه تیکه که سقف نازک دل . دوباره کرده چیکه
آهای ای هم اتاقی . بیار شمع و چراغی که شاید روی عشقو ببینم اتفاقی
ببین خورشید چشمام اسیر این چراغه تموم خواسته من . همین یک اتفاقه
میاد بارون احساس . از ابر تیکه تیکه که سقف نازک دل . دوباره کرده چیکه
به گل حاجت ندارم . گلو ننداز تو راهم که یک باغ گل ناز . شکفته تو نگاهم
چشام تو چشمت انگار . گل نرگس تو آبه به این گلدون زیبا . بذار آفتاب بتابه
آهای تشنه . چقدر ابر دلم داره بهونت داره عشق میچکه از نفس خیسم رو گونت
آهای تشنه . همه بارون احساسم از آنت عجب دریا دلی هستم تو شوق بیکرانت
آهای تشنه . چقدر ابر دلم داره بهونت داره عشق میچکه از نفس خیسم رو گونت
آهای تشنه . همه بارون احساسم از آنت عجب دریا دلی هستم تو شوق بیکرانت
میاد بارون احساس . از ابر تیکه تیکه که سقف نازک دل . دوباره کرده چیکه

روزها فکر من این است و همه شب سخنم که چرا غافل از احوال دل خویشتنم
ای خوش آن روز که پرواز کنم تا بر دوست به هوای سر کویش پر و بالی بزنم
روزها فکر من این است و همه شب سخنم که چرا غافل از احوال دل خویشتنم
از کجا آمده ام؟ آمدنم بهر چه بود؟ به کجا می روم آخر ننمایی وطنم
مانده ام سخت عجب کز چه سبب ساخت مرا یا چه بوده است مراد وی از این ساختنم
نه به خود آمدم این جا که به خود باز روم آن که آورد مرا باز برد در وطنم

آسمون بغضشو خالي ميكنه آدمو حالي به حالي ميكنه
كوچهها رنگ زمستون ميگيرن شيشهها بخار و بارون ميگيرن
آدما چتراشونو واميكنن گريه ابرو تماشا ميكنن
نميخوان مثل درختا تر بشن از دل قطرهها با خبر بشن
نميخوان بيهوا خيس آب بشن زير بارون بمونن خراب بشن
اما تو چترتو بستي كبوتر زير بارونا نشستي كبوتر
رفتي و سنگا شكستن بالتو اومدي هيچكي نپرسيد حالتو
بعضيها دشمناي خوني شدن بعضيها غول بيابوني شدن
بعضيها ميگن كه بارون كدومه بوي نم شرشر ناودون كدومه
ديدي آسمون خراب شد سر ما غصه شد وصله بال و پر ما
حالا تو سايه نشيني مثل من خوابهاي ابري ميبيني مثل من
چقدر اينجا ميخوري خون جگر كبوتر عصاتو بنداز و بپر
تو بی نهایت شب وقتی نگاهت می خندید چشمهای خیره ی من اندوه تو نمی دید
چرا غریبه بودم با غربت نگاهت اسیرمو ندیدم چشمت بی گناهت
کاشکی برای قلبت یه آسمون می ساختم روح بزرگ تورو چرا نمی شناختم
آینه گریه می کرد وقتی تورو شکستم ستاره پشت در بود وقتی درارو بستم
تو بودیو سکوتو غروب سرد پاییز باغچه رو زیرورو کرد اول گرد پاییز
حالا منه غریبه دنبال تو می گردم با قلب آسمونی کمک کن تا برگردم